118 - پيرمرد پارسا و زنده دل



قبل از آن كه داستان زيرا را بخوانيد به اين گفته على (عليه السلام ) توجه فرماييد كه فرمود: تمام زهد و پارسايى ، در دو جمله از قرآن آمده است ، آنجا كه (خداوند در سوره حديد آيه 23) مى فرمايد:
لكيلا تاسوا على مافاتكم ، و لا تفرحوا بما آتاكم يعنى تا بر گذشته تاسف نخوريد و نسبت به آينده كه به شما داده شده مى شود، شاد نگرديد.
قتيبه بن سعيد گويد: به چراگاهى رفتم ديدم پر از شتر مرده است ، كه از بسيارى به شماره نمى آمد، پيره زنى را ديدم و گفتم : اين شترهاى مرده مال چه كسى بوده است ؟
گفت : صاحب اينها، آن پيره مرد است كه روى تل نشسته است و پشم مى تابد، به سوى رفتم و گفتم : اينهمه شتر مال تو بود كه مرده اند؟
گفت : آرى .
گفتم : وقتى آنها مردند، چه حالى به تو دست داد؟
گفتم : امانتى بود كه خداوند داده بود اكنون پس گرفت .
گفتم : آيا در برابر اين پيشامد، سخنى گفتى ؟
گفت : دو شعر گفتم و آن اينكه :
لا والذى انا عبد من خلائقه
و المرء فى الدهر نصب الزرء و المحن
ماسرنى ان ابلهى فى مباركها
فما جرى فى قضاء الله لم يكن
يعنى سوگند به خدايى كه من يك بنده او هستم كه انسان در روزگار، هدفت گرفتاريها و ناگواريها مى شود، از اينكه شترانم در خوابگاهايشان باشند و حكم و قضاى خدا اتفاق نمى افتد، خوشحال نمى شدم (414) (تسليم رضاى خدا هستم ).
آفرين بر اين پيرمرد زنده دل ، كه پارساى حقيقى اينگونه است .